طه حسین فراهانی

گویی مرزی نانوشته، جهانِ سرد و شفافِ اعداد را از سرزمینِ گرم و مه‌آلودِ کلمات جدا می‌کند؛ دو اقلیم بیگانه که ساکنانش به ندرت زبان یکدیگر را می‌فهمند. با این حال،«برتراند راسل»، آن فیلسوفِ منطق‌دان که خود در قلمرو استدلال و یقین خانه داشت، با شگفتی به آن سوی مرز می‌نگرد و از اعجازی سخن می‌گوید که خاص مشرق‌زمین است. راسل می‌گوید: 
«ما در جهان ریاضیدانی که شاعر باشد ندیده‌ایم، اما این از برکات مشرق زمین است که ریاضیدانی که به کمین ستارگان می‌نشیند، زیباترین و لطیف‌ترین ترانه‌ها را می‌سراید». این توصیف، بیش از آنکه تعریفی از یک جغرافیا باشد، نشانیِ دقیقِ یک نام است که در تاریخ فرهنگ ما طنین می‌اندازد: حکیم عمر خیام نیشابوری. اندیشمندی که در تاریخ علم و ادب ایران جایگاهی یگانه دارد.
خیامی که امروز در جهان، بیش از هر چیز به عنوان شاعر شناخته می‌شود، در روزگار خود بیش از آنکه شاعر باشد، چهره‌ای علمی و حکیمانه داشت. او دانشمندی جامع‌الاطراف بود: حکیم و طبیب، ریاضیدان و منجم. خیام در جبر و مقابله تحقیقات تازه‌ای انجام داد و در طب و نجوم نیز مطالعات مهمی از خود به جای گذاشت. در دربار سلاطین سلجوقی از احترام و اعتبار برخوردار بود؛ آبله شاهزاده سلجوقی را درمان کرد، مأموریت رصد ستارگان را برعهده گرفت و در اصلاح تقویم نقش مهمی ایفا کرد.
 افزون بر این، خیام درباره وزن مخصوص طلا و نقره تحقیقاتی تازه انجام داد و نوعی ترازو اختراع کرد. او در الهیات و ریاضیات نیز تأملات ژرفی داشت و بر محیط علمی و معرفتی عصر خویش تفوقی آشکار نشان می‌داد. خیام آثار مهم فلسفی و پزشکی مانند «قانون» و «شفا» را با دقت مطالعه می‌کرد و کتاب‌های ریاضی همچون «مصادرات اقلیدس» را با ذهنی تحلیل‌گر بررسی می‌نمود.
 با این همه، با فضای رسمی مدرسه و بحث‌های رایج علمی چندان میانه‌ای نداشت؛ نه فقط از آن رو که از طریق جدل و مناظره راهی به حقیقت نمی‌دید، بلکه بیشتر به این دلیل که مردمان زمانه را برای دریافت معرفت چندان آماده نمی‌دانست و کوته‌بینی آنان را مانعی در راه گسترش حکمت می‌شمرد.
در منابع تاریخی نیز از خیام با القاب پرشماری یاد شده است؛ لقب‌هایی که هر یک گوشه‌ای از عظمت علمی و فکری او را نشان می‌دهد. از جمله این القاب می‌توان به: الادیب، الاریب، الحکیم، الفاضل، فیلسوف العالمین، سید حکماء المشرق و المغرب، خواجه، الشیخ، الامام الاجل، حجت الحق و الیقین، نصیرالدین، غیاث الدین، ابی الفتح، عمر بن ابراهیم الخیامی و النیشابوری اشاره کرد.با وجود چنین جایگاهی، تصویر خیام پس از مرگ او دگرگون شد. دانشمندی که در زمان حیات خود مظهر جمع میان علم و دین دانسته می‌شد، بعدها در نگاه برخی به صورت فیلسوفی متحیّر و حتی ملحد معرفی شد. 
این تغییر تصویر، تا حد زیادی به سبب آن بود که خیام دیوان شعری منظم و مبوّبی از خود بر جای نگذاشت و در نتیجه بسیاری از رباعیات سرگردان که با فضای فکری زمانه سازگار نبود، به نام او ثبت شد. در حالی که در آثار فلسفی بازمانده از او به زبان‌های عربی و فارسی، نشانی از تعارض با اصول دینی دیده نمی‌شود؛اما از نیمه دوم قرن ششم به بعد، چهره‌ای متفاوت از او ترسیم گردید.
در واقع خیام در زمان حیات خود اساساً به عنوان شاعر شناخته نمی‌شد. «محمدعلی فروغی» نیز تأکید می‌کند که اگرچه خیام در علم و فضل مقام اول داشت، اما مردم بیشتر به سبب رباعیات او نامش را می‌شناسند، در حالی که حقیقت آن است که خیام شاعری را پیشه خود نساخته بود. از نظر موسیقایی نیز رباعیات منسوب به خیام غالباً در وزنی سروده شده‌اند که با ذکر «لاحول و لاقوة الا بالله» همخوانی دارد و در قالب عروضی «مفعول، مفاعیل، مفاعیلن، فاع» شناخته می‌شود.
منابع فکری خیام بسیار گسترده و متنوع بوده است. او با فلسفه یونان، آثار ابن‌سینا، رسائل اخوان‌الصفا، حکمت زروانی، اندیشه‌های باطنیان و همچنین آثار ابوالعلای معرّی آشنایی داشت. در میان این منابع، ابن‌سینا تأثیری ویژه بر او گذاشت. خیام در برخی رسائل فلسفی خود از بوعلی به عنوان استاد یاد می‌کند. 
هرچند بیشتر پژوهشگران معتقدند که او شاگرد مستقیم ابن‌سینا نبوده است؛ زیرا تاریخ وفات ابن‌سینا (۴۲۸ هجری) و زمان‌های ذکرشده برای وفات خیام (میان ۵۰۵ تا ۵۲۰ هجری) چنین دیداری را بسیار بعید می‌سازد.
 با این حال تردیدی نیست که خیام بیش از بسیاری از فیلسوفان با آثار ابن‌سینا آشنا بوده و آنها را با دقت مطالعه می‌کرده است. بیهقی نیز از قول امام محمد بغدادی، داماد خیام، حکایت کرده است که روزی خیام با خلالی زرین دندان پاک می‌کرد و سرگرم تأمل در الهیات شفا بود. 
چون به فصل واحد و کثیر رسید، خلال را میان دو ورق نهاد و وصیت کرد و برخاست و نماز گزارد و هیچ نخورد و هیچ نیاشامید و چون نماز عشاء بخواند و به سجده رفت ، در آن حال می گفت: «خدایا، بدان که من تو را چندان که میسّر بود بشناختم، پس مرا بیامرز! زیرا شناخت تو برای من به منزله راهی است به سوی تو». 
با وجود همه این جایگاه علمی، شهرت جهانی خیام بیش از هر چیز به رباعیات او گره خورده است؛ شهرتی که بخش مهمی از آن مدیون ترجمه مشهور «ادوارد فیتزجرالد» است. به گفته پژوهشگران، اگر این ترجمه انجام نمی‌شد، احتمالاً نام خیام در کنار دیگر دانشمندان بزرگ ریاضی باقی می‌ماند و آثارش در کتاب‌های علمی مورد توجه قرار می‌گرفت.
 همان‌گونه که دانشمندانی چون خواجه نصیرالدین طوسی، غیاث‌الدین جمشید کاشانی و قطب‌الدین شیرازی درباره آثار ریاضی او داوری و تحسین کرده‌اند. اما با ترجمه آزاد هفتاد و پنج رباعی توسط فیتزجرالد، خیام ناگهان در جهان ادبیات غرب به شهرتی گسترده دست یافت.پس از آن، رباعیات خیام به بسیاری از زبان‌های اروپایی از جمله لاتینی، فرانسوی، انگلیسی، آلمانی، ایتالیایی و دانمارکی ترجمه شد و در کشورهای انگلیسی‌زبان، نوعی سنت ادبی خاص در الهام از رباعیات او شکل گرفت. تأثیرگذاری خیام تنها به غرب محدود نماند. رباعیات او در جهان عرب نیز با استقبال فراوان روبه‌رو شد و شاید در میان شاعران غیرعرب، کمتر کسی به اندازه او مورد توجه ادیبان عرب قرار گرفته باشد. حتی گفته شده است که شاعران معاصر عرب، بیش از شاعران کلاسیک خود به خیام توجه نشان داده‌اند.
در جهان عرب، خیام را «ولتر شرق» نامیده‌اند و تاکنون بیش از نود ترجمه معتبر از رباعیات او ارائه شده است؛ ترجمه‌هایی که برخی منظوم و برخی منثور هستند. نفوذ نام خیام در فرهنگ عربی چنان گسترده است که در بسیاری از کشورهای عربی خیابان‌ها و مکان‌هایی به نام او نام‌گذاری شده است.
نخستین ترجمه عربی رباعیات خیام را شاعر لبنانی«ودیع بستانی» انجام داد که در سال ۱۹۵۰ درگذشت. او چهل رباعی از خیام را بر اساس ترجمه انگلیسی فیتزجرالد به شعر عربی درآورد. با این حال، بسیاری از پژوهشگران، بهترین ترجمه عربی رباعیات را ترجمه «احمد صافی نجفی» شاعر عراقی می‌دانند که در سال ۱۹۳۱ در بیروت منتشر شد و چنان مورد استقبال قرار گرفت که اعراب او را «خیام العرب» نامیدند.
اندیشه خیام در غرب نیز برداشت‌های گوناگونی برانگیخته است. به نظر «گولر»، خیام روحی عریان و بی‌ریاست که در قالب قراردادهای اجتماعی نمی‌گنجد و شراب در شعر او نمادی از گریز و سرمستی است. «ازرا پاوند»، شاعر و منتقد آمریکایی، شعر خیام را از نظر روانی همچون آبی می‌داند که در گلدانی ریخته شود. «آندره ژید»، نویسنده فرانسوی نیز با حسرت می‌گوید: «ما هرگز باغ‌های نیشابور را نخواهیم دید».
و این چنین است که پرده‌ آخر از تقدیر شگفت خیام برمی‌افتد. آن حکیم دقیق که مدار افلاک را می‌سنجید و سایه‌ خورشید را می‌پایید، امروز در حافظه‌ جهان، نه با جستارهای علمی‌اش که با نغمه‌های تردید و تسلیمش زنده است. گویی آن ذهن بزرگ، پس از کندوکاو در نظم دقیق کائنات، به حقیقتی بزرگ‌تر و البته تلخ‌تر رسیده بود؛ حقیقتی که علم از بیانش عاجز بود و تنها در جامه‌ شعر می‌گنجید. حقیقتی که صحنه‌ جهان را نه عرصه‌ اختیار، که بساط بازیچه‌ای به دست قدرتی نادیدنی می‌دید:
ما لعبتکانیم و فلک لعبت‌باز
از روی حقیقتی، نه از روی مجاز
یک‌چند در این بساط بازی کردیم
رفتیم به صندوق عدم یک‌یک باز
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی